الان که دارم مینویسم ظهر یک روز پاییزیه.. داره بارون میاد...پنجره ی اتاق بازه ....داخل اتاق تاریک شده ولی یه نوری داره از پنجره میزنه توو... داشتم از پنجره بارون رو تماشا میکردم ک یادم افتاد یه دفتر خاطراتی اینجا دارم و چقد دلم براش تنگ شده..الان ک بازش میکنم میبینم یک سالی هس بهش سر نزدم...تقریبا توو این یک سال گذش
برچسب:
نویسنده: بهار توکلی
تاريخ: شنبه
12 آبان
1397 ساعت: 0:55